ANTILOVE

برای دل تنهای خودم مینویسم... هیچ مخاطب خاصی ندارد

ANTILOVE

برای دل تنهای خودم مینویسم... هیچ مخاطب خاصی ندارد

سخنی با دوستان

سلام  .دارم سعی میکنم خیلی چیزا روفراموش کنم.. قبلا خیلی مخالف عشق بودم . باورش نداشتم. ولی از روی حماقت یا سادگی... نمیدونم  یه تجربه شد برام . دیگه نمیخوام بهش فکر کنم.  فقط میدونم همه چی اشتباه بود .  هنوز به طور کامل و رسمی همه چی تموم نشده ولی دیگه نمیخوام به این وضع ادامه بدم . میخوام اونم آزاد باشه و به دنبال زندگی خودش. یک سال ونیم با هم بودیم . شبانه روز تو نت با هم بودیم . هر کدوم تو یه شهر بودیم... خیلی دور از هم .  فقط یه بار تونستیم همدیگرو ببینیم. چون همه چی از اول اشتباه بود . اون دیگه نمیتونه تحمل کنه .. منم نمیخوام به خاطر من بیشتر از این عذاب بکشه.... میخوام بیام اینجا تا راحت تر فراموشش کنم هر چند میدونم فراموش نمیشه ... 

 یه وبلاگ دیگه واسه اون درست کرده بودم ... همه چیزو توش توضیح دادم 

اگه کسی مایل بود بیشتر بدونه میتونم بهش آدرس اون وبلاگ رو بدم.

خوشحال میشم نظر بذارید.

 


پی نوشت...

یک سال و اندی از عشق گفتم ... خوندم...نوشتم... ولی  در واقع خودمو گول میزدم... تمام وجودمو از بچگی نفرت فرا گرفته بود... نسبت به همه چی... تنهایی همدم من و دلم بود... ولی فکر میکردم شاید زندگی به منم روی خوش نشون داده ...  افسوس که وقتی بخت آدم سیاهه دیگه نمشه کاریش کرد