ANTILOVE

برای دل تنهای خودم مینویسم... هیچ مخاطب خاصی ندارد

ANTILOVE

برای دل تنهای خودم مینویسم... هیچ مخاطب خاصی ندارد

یک اتفاق ساده بود...

همه چیز شاید یک اتفاق ساده بود.. لغزیدن نگاهم برزلال احساست...  و تپیدن دلم

که التماس نورانی در خود داشت
و آری....انجا من قربانی شدم و تو الهه بودی که این قربانی شایسته اش نبود
میدانم...
و آری ...من تمام شدم .........به همین سادگی !


خدایا...

 

خدایا!

من دلم قرصه!

 کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت ،

   که حتی روز روشن نیست

 کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته

 یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته

 فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم

 که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، 

  یه کم با من مدارا کن

 شنیدم گرمه آغوشت

  اگه میشه منم جا کن

بگذار آسمان ببارد...

دیگر دل به خاک بستم که آسمان بداند با همه ی بزرگی اش، او را نمی خواهم!


تا ابرهایش، های های بر سرم اشک بریزند 

و من ...نگران خاک شسته شده ی زیر پایم باشم  بگذار آسمان ببارد... 

از فراقم نعره زند....من سرم را بالا نمی کنم..

بهترین اعتراض دلم...

غمگینم و سکوت...، بهترین فریاد اعتراض دلم به زمانه ای که آنقدر امتحانت می کند و آنقدر به زمین می زندت تا بالاخره راه و رسم درست قدم برداشتن را یاد بگیری و ای کاش همه، تحمل این افتادن های پی در پی را داشته باشند....


خیالم...

خیـالم را پـرواز میـدهـم ،بـه جـایی دور ؛دور ِ دور ِ دور ِ ...

جایـی که هیـچ چیـز آنجـا نبـاشـد ؛...........جـز " بیـ خیـالـی "



هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...

نگاهم اما ...گاهی حرف می زند...گاهی فریاد می کشد.........

و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...